می رسد به گوش لحظه ها
صدای طبل و سنج
دیده ها پر آب و
سینه ها کباب می شود
یا حسین!
باز هم
به یاد تو
گلوی
خشک مشک ها
ذره
ذره
آب می شود!
(۲)
دست اشک
روی گونه ام
قطره
قطره
دم گرفته است
یا حسین!
من دلم
به یاد
گنبد و
کبوتر و
حرم گرفته است .
چشمهایت چقدر زیتونی است...
می رسد به گوش لحظه ها
صدای طبل و سنج
دیده ها پر آب و
سینه ها کباب می شود
یا حسین!
باز هم
به یاد تو
گلوی
خشک مشک ها
ذره
ذره
آب می شود!
(۲)
دست اشک
روی گونه ام
قطره
قطره
دم گرفته است
یا حسین!
من دلم
به یاد
گنبد و
کبوتر و
حرم گرفته است .
شاعری
خون دلی خورد و
دلی باطل شد!
( ۲)
تاجری
بار خودش را می بست
شاعری خرد شد و
خرد شد و بعد
ش ک س ت...!
( ۳)
قافیه گندم بود
شاعری
آدم شد....!
( ۴)
شعرهایم را
حراج می کنم
کارم سکه می شود
حالا سالهاست
در حجره ام
شعر می فروشم ٬
قافیه کرایه می دهم ٬
و شبهای جمعه
برای تاجری شاعر
فاتحه می خوانم!
" به عزیز ترینها ، کتایون "
(۱)
باد
روسری ات را می کشد
رقص گیسوانت
تمامی بید ها را
مجنون کرده است !
(۲)
چقدر غزل نگفته
در نگاهت ریخته !
پلک می زنی
ورق
ورق
و من فال می گیرم
"حافظ"
خال هندو را فراموش کرده
و مبهوت غزل چشمهات
با من می خواند:
" اگر آن ترک شیرازی....."
چشم می بندی
من و حافظ
در کوچه های سمرقند و بخارا
گم می شویم.....!